اربعین ..

چهلمین روز شهادت امام حسین(علیهالسلام) است که جان خود و یارانش را فدای دین کرد. از آنجا که گرامیداشت خاطره شهید و احیاء اربعین وی، زنده نگهداشتن نام و یاد و راه اوست و زیارت، یکی از راههای یاد و احیاء خاطره است، زیارت امام حسین(علیهالسلام) به ویژه در روز بیستم ماه صفر که اربعین آن حضرت است، فضیلت بسیار دارد .
امام حسن عسکری(علیهالسلام) در حدیثی علامتهای «مؤمن» را پنج چیز شمرده است:
«علامات المؤمن خمس: صلاة احدی و خمسین و زیارة الاربعین... .»(1)
1. نماز پنجاه و یک رکعت
2. زیارت اربعین
3. انگشتر کردن در دست راست
4. پیشانی بر خاک نهادن
5. «بسم الله» را در نماز، آشکارا گفتن
خواندن زیارت اربعین در این روز مستحب است، در کتب ادعیه آمده است و مطلع شروع آن اینچنین میباشد:
«السلام علی ولی الله و حبیبه ...»...
این زیارت، از طریق صفوان جمال از امام صادق(علیهالسلام) روایت شده است. زیارت دیگری را جابر بن عبدالله انصاری در این روز خوانده است و متن زیارت به عنوان زیارتنامه آن امام در نیمه ماه رجب نقل شده و با جمله
«السلام علیکم یا آل الله...» ... شروع میشود.(2)
مورخان نوشتهاند که جابر بن عبدالله انصاری به همراه عطیه عوفی، در اولین اربعین پس از عاشورا به زیارت امام حسین(علیهالسلام) نائل آمدند. وی که آن هنگام نابینا شده بود، در فرات غسل کرد و خود را خوشبو ساخت و گامهای کوچک برداشت تا سر قبر حسین بن علی (علیهماالسلام) آمد و با راهنمایی عطیه، دست روی قبر نهاد و بیهوش شد، وقتی به هوش آمد، سه بار گفت:
یا حسین!
سپس گفت:
«حبیب لا یجیب حبیبه ...»
آنگاه زیارتی خواند و روی به سایر شهدا کرد و آنان را هم زیارت نمود.(3)
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
پی نوشت :
1- بحارالانوار، ج 98،(بیروت) ص 329/ المزار، شیخ مفید، ص 53.
2- مفاتیح الجنان، زیارت اربعین.
3- منتهی الآمال، ج 1، حوادث اربعین/ نفس المهموم، ص 322/ بحارالانوار، ج 98، ص 328.
ادامه مطلب
،
قیمت اشک برای امام حسین(ع)

سید بحرالعلوم (ره) به قصد تشرف به سامرا تنها به راه افتاد.
در بین راه راجع به این مساله، كه گریه بـر امـام حسین علیه السلام گناهان را می آمرزد، فكر می کرد .
همان وقت متوجه شد شخص عربى كه سـوار بـر اسـب اسـت بـه او رسـید و سلام كرد.
بعد پرسید: جناب سید درباره چه چیز به فكر فرو رفتهاى؟ و در چه اندیشهاى؟ اگر مساله علمى است بفرمایید شاید من هم اهل باشم؟
سـیـد بـحرالعلوم فرمود: در این باره فكر می کنم كه چطور می شود خداى تعالى این همه ثواب به زائریـن و گریه كنندگان بر حضرت سیدالشهداء علیه السلام می دهد ، مثلا در هر قدمى كه در راه زیارت بـرمی دارد، ثواب یك حج و یك عمره در نامه عملش نوشته می شود و براى یك قطره اشك تمام گناهان صغیره و كبیرهاش آمرزیده می شود ؟
آن سوار عرب فرمود: تعجب نكن! من براى شما مثالى می آورم تا مشكل حل شود:
سـلـطـانـى بـه همراه درباریان خود به شكارمی رفت .
در شكارگاه از همراهیانش دور افتاد و به سـخـتى فوق العادهاى افتاد و بسیار گرسنه شد.
خیمهاى را دید و وارد آن خیمه شد.
در آن سیاه چـادر، پیرزنى را با پسرش دید.
آنان در گوشه خیمه عنیزهاى داشتند (بز شیرده) و از راه مصرف شیر این بز، زندگى خود را اداره مي كردند.
وقـتى سلطان وارد شد، او را نشناختند، ولى به خاطر پذیرایى از مهمان، آن بز را سر بریده و كباب كردند، زیرا چیز دیگرى براى پذیرایى نداشتند.
سلطان شب را همان جا خوابید و روز بعد، از ایشان جدا شد و به هر طورى كه بود خود را به درباریان رسانید و جریان را براى اطرافیان نقل كرد.
در نـهـایت از ایشان سؤال كرد: اگر بخواهم پاداش میهمان نوازى پیرزن و فرزندش را داده باشم، چه عملى باید انجام بدهم؟
یكى از حضار گفت: به او صد گوسفند بدهید.
دیگرى كه از وزراء بود، گفت: صد گوسفند و صد اشرفى بدهید.
یكى دیگر گفت: فلان مزرعه را به ایشان بدهید.
سـلطان گفت: هر چه بدهم كم است، زیرا اگر سلطنت و تاج و تختم را هم بدهم آن وقت مقابله به مثل كرده ام.
چون آنها هر چه را كه داشتند به من دادند.
من هم باید هرچه را كه دارم به ایشان بدهم تا سر به سر شود.
بعد سوار عرب به سید فرمود: حالا جناب بحرالعلوم، حضرت سیدالشهداء علیه السلام هر چه از مال و منال و اهـل و عـیـال و پـسر و برادر و دختر و خواهر و سر و پیكر داشت همه را در راه خدا داد
پس اگر خـداونـد بـه زائرین و گریه كنندگان آن همه اجر و ثواب بدهد، نباید تعجب نمود،
چون خدا كه خـدائیش را نمی تواند به سیدالشهداء علیه السلام بدهد، پس هر كارى كه می تواند، انجام می دهد ،یعنى با صـرف نظر از مقامات عالى خودش، به زوار و گریه كنندگان آن حضرت، درجاتى عنایت می کند .
در عین حال اینها را جزاى كامل براى فداكارى آن حضرت نمی داند .
چون شخص عرب این مطالب را فرمود، از نظر سید بحرالعلوم غایب شد .
------------------------------------------------
كتاب العبقرى الحسان که داراى پنج بخش است كه جلد اول آن سه بخش و جلد دوم دو بخش است.
مطالب ارائه شده مربوط به جلد اول، بخش دوم (المسك الاذفر) و جـلـد دوم، بـخـش اول (الـیـاقوت الاحمر) می باشد .
ادامه مطلب
،
راز حرم علمدار کربلا/ توضیحاتی پیرامون سرداب حرم قمربنی هاشم

شیخ عباس 74 ساله، که 36 سال خادم حرم حضرت ابوالفضل العباس (ع) بوده، در مورد جریان آب دور قبر علمدار کربلا توضیحاتی داده است .
وی گفت: قبلا دو چشمه در سرداب مطهر وجود داشت که از 400 سال قبل که آب لولهکشی نبود این آب مرتب میجوشید و از یک طرف وارد و از طرف دیگر خارج میشد که مزه و طعم آن آب از بهترین آب معدنی امروز هم بهتر بود و آن سرداب پله داشت مردم میآمدند و از آن آب به عنوان تبرک استفاده میکردند که آب در تابستان خنک و در زمستان گرم بود.

اما یک فرد از خدا بیخبر آمد به بهانه اینکه تَرَکی در دیوار حرم اباالفضل پیدا شده گفت، میخواهم آزمایش کنم این آب از کجا میآید و بعد آن دو چشم را کور کرد و هر چه تلاش کردند، آن دو چشمه احیا نشد.
اما بعد از دو ماه آب دوباره بالا آمد و به سرداب رسید و آن آب چشمهای کور شده را شفا میداد .
از 50 سال قبل تا کنون این آب در یک سطح ثابت مانده و نه کم و نه زیاد میشود.
وی ادامه داد: شما به خوبی میدانید اگر آب به مدت 10 روز در یک جا بماند گندیده میشود، اما این آب با وجود اینکه در ورودی آن بسته شده مانند گلاب میماند و در اطراف قبر مطهر حضرت اباالفضل حلقه زده و همچنان بسیار تازه و معطر مانده است.
وی افزود: هم اکنون در بخش درب صاحبالزمان مرقد مطهر اباالفضل پنجره کوچکی قرار دارد که وصل به سرداب حرم است و اگر نگاه کنید از آن مرتب بوی گلاب میاید و این همان آبی است که متأسفانه خادمان کنونی در ورودی آن را و راه رسیدگی به سرداب را به روی زوار بستهاند.(پایگاه اطلاع رسانی سازمان حج و زیارت)

این آب چند ویژگی دارد. اول اینکه اگرچه راکد است، هرگز رنگ و طعم آن از دست نرفته و گندیده نشده است.
ویژگی دوم آن که سطح آب بالاتر از قبر مطهر آقا ابوالفضل(ع) است آب از دیواره دور قبر به داخل نفوذ نمیکند.
----------------------------------------------
منبع : خبرگزاری مهر
ادامه مطلب
،
محل دفن سر مطهر سيدالشهدا(ع)

پس از شهادت امام حسين(ع) و حماسه آفرينان كربلا، سرهاي مطهر همه شهداي نهضت عاشورا بر فراز نيزهها بلند شد و شهر به شهر را طي كرد.
سر مقدس حضرت اباعبدالله الحسين(ع) در جلوتر از همه سرها حركت داده ميشد و اين در حالي بود كه لبهاي مطهر سومين پيشواي شيعه بر فراز نيزه قرآن زمزمه ميكرد.
اما اين سرهاي مطهر در كجا و چگونه آرام گرفتند؟ براساس اقوال تاريخي در اينكه سر مطهّر امام حسين(ع) كجا دفن شده است، منابع تاريخي و حديثي شيعه و سني، گزارشهاي متفاوتي ارائه كردهاند تا آنجا كه ده قول در اين باره گفته شده است.
همچنين مورخاني چون؛ سبط ابنجوزي و نويري و بعضي از محققان و نويسندگان معاصر، از جمله سيد محسن امين عاملي، فضل علي قزويني و شهيد قاضي طباطبايي، به جمعآوري برخي از اقوال و نقد و بررسيِ آنها پرداختهاند.
* محل دفن سر مطهر سيدالشهدا(ع)
در مورد محل دفن سر مطهر حضرت اباعبدالله الحسين(ع) ده نقطه به ثبت تاريخي رسيده كه شامل: كربلا (به بدن مطهر ملحق شده)، نجف (در كنار مرقد مطهر حضرت علي(ع))، مدينه (بقيع و كنار قبر بي نشان حضرت زهرا(س))، دمشق (مسجد دمشق)، رقه (مسجد جامع)، كوفه (دارالخز)، عسقلان، مصر (بارگاه الحسين(ع))، مرو (دارالاماره) و حّران (سندي قوي ندارد)، ميشود.
ادامه مطلب
،
لقبهای حضرت زینب (س)

- زینب کبرى: این لقب براى مشخص شدن و تمییز دادن او از سایر خواهرانش (که از دیگر زنان امیرمؤمنان به دنیا آمده بودند) بود.
- الصدیقه الصغرى: چون «صدیقه» لقب مبارک مادرش، زهراى مرضیه (س) است و از سویى شباهتهای بیشماری میان مادر و دختر وجود داشت، لذا حضرت زینب را «صدیقه صغرى» ملقب کردند.
- عقیله/ عقیله بنیهاشم/ عقیله الطالبین: «عقیله» به معناى بانویى است که در قومش از کرامت و ارجمندى ویژهای برخوردار باشد و در خانهاش عزت و محبت فوقالعادهای داشته باشد.
- دیگر لقبها: از دیگر لقبهای حضرت زینب، موثقه عارفه، عالمه غیرمعلمه، عابده آل على، فاضله و کامله است.[5]
ادامه مطلب
،
گریه جبرئیل بر مصایب زینب (س)

روایت شده است که پس از ولادت حضرت زینب، حسین (ع) که در آن هنگام کودک سه چهار ساله بود، به محضر رسول خدا (ص) آمد و عرض کرد: «خداوند به من خواهرى عطا کرده است.» پیامبر (ص) با شنیدن این سخن، منقلب و اندوهگین شد و اشک از دیده فرو ریخت. حسین (ع) پرسید: «براى چه اندوهگین و گریان شدى؟» پیامبر فرمود: «اى نور چشمم، راز آن به زودى برایت آشکار شود.»
تا اینکه روزى جبرئیل نزد رسول خدا (ص) آمد، در حالى که گریه میکرد، رسول خدا از علت گریه او پرسید، جبرئیل عرض کرد: «این دختر (زینب) از آغاز زندگى تا پایان عمر همواره با بلا و رنج و اندوه دست به گریبان خواهد بود؛ گاهى به درد مصیبت فراق تو مبتلا شود، زمانى دستخوش ماتم مادرش و سپس ماتم مصیبت جانسوز برادرش امام حسن (ع) گردد و از این مصایب دردناکتر و افزونتر اینکه به مصایب جانسوز کربلا گرفتار شود، بهطوری که قامتش خمیده شود و موى سرش سفید گردد.»
پیامبر گریان شد و صورت پر اشکش را بر صورت زینب (س) نهاد و گریه سختى کرد.[2]
ادامه مطلب
،
احياي فريضه امر به معروف و نهي از منکر

قال الامام الحسين (عليه السلام):«إنّي لَم اَخرُج اَشراً و لا بطراً و لا مفسداً و لا ظالماً و إنّما خَرجت لطَلَب الإصلاح في امه جدي (ص) أريدأن آمرَ بالمعروف و أنهي عن المنکر و أسيرَسيره جدي و ابي علي بن علي بن ابيطالب»(33)؛
امام حسين (عليه السلام ) هنگام حرکت از مدينه به سوي مکّه وصيتنامه اي نوشت و به بردارش « ابيطالب محمد حنفيه تحويل داد؛ در اين وصيتنامه پس از بيان عقيده خويش درباره توحيد و نبوت و معاد، هدف خود را از اين سفر بيان نمود و فرمود:
«من نه از روي خودخواهي و يا براي خوشگذراني و نه براي فساد و ستمگري از مدينه خارج مي گردم، بلکه هدف من از اين سفر، امر به معروف و نهي از منکر و خواسته ام از اين حرکت، اصلاح مفاسد امت و احيا و زنده کردن سنّت و قانون جدم رسول خدا و راه و رسم پدرم علي بن ابيطالب است.
رسالت و ماهيت اصلي قيام و نهضت امام حسين (عليه السلام ) در مقابله با حکومت ظالمانه معاويه و خلافت فاسد يزيد، تحقّق و اقامه فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر است. در واقع قيام براي از بين بردن بزرگترين منکر که همان حکومت شيطاني بني اميه که ريشه همه پليدي ها و ناهنجاري ها در جامعه آن روز بود و شکل دهي بزرگترين معروف، يعني تحقّق مديريت ديني در چارچوب مباني ارزشي اسلام که ريشه همه فضايل وارزش ها مي باشد.
امام حسين (عليه السلام ) در شرايطي که از يک طرف، نظام سراپا فاسد بني اميه با تحريف و تخريب اساس اسلام، زندگي مردم و حيات معنوي جامعه را در خطر نابودي قرار داده بود و از طرفي ديگر مردم در غفلت و بي تفاوتي فرو رفته بودند و در برابر رژيم فاسد، کوچکترين حساسيتي نشان نمي دادند، دست به قيام زد و بابيان خطبه هاي خود رژيم فاسد را افشاءکرد و سرانجام با استقبال از شهادت، شجره خبيثه بني اميه را متزلزل وزمينه سقوط آن را فراهم کرد. (3)
بنابراين، از اساسي ترين درس ها و پيام هاي حماسه عاشورا، عمل و توجه به بنيادي ترين واجب اجتماعي يعني تحقق فريضه امر به معروف و نهي از منکر است که براساس متون و آموزه هاي ديني مهمترين و زير بنايي ترين واجب مي باشد.
امام باقر (عليه السلام )در فرمايشي تحقق عيني همه واجبات را متوقف بر اجراي اين فريضه الهي مي داند؛ آنجا که مي فرمايد:
إِنَّ الْأَمرَ بِالْمعرُوف و النَّهي عنِ الْمنْکَرِ سبِيلُ الْأَنْبِياء ومنْهاج الصلَحاه فَرِيضَهٌ عظيمهٌ بِها تُقَام الْفَرَائض وتَأْمنُ الْمذَاهب و تَحلُّ الْمکَاسب و تُرَد الْمظَالم و تُعمرُ الْأَرض و ينْتَصف منَ الْأَعداء ويستَقيم الْأَمر»(34)
امر به معروف و نهي از منکر راه انبياءو روش صالحان است. فريضه بزرگي که تحقّق ديگر فرائض بستگي به آن
دارد، به وسيله آن راه ها امن مي شود، کسب و کار حلال مي گردد، ظلم و ستم ها جبران شده و زمين آباد شده، از دشمنان انتقام گرفته مي شود و همه امور در مسير خود قرار مي گيرد.
ادامه مطلب
،
تقدم دين و حفظ اصول بر مال و جان

«إن کانَ دينُ محمد (صلّي الله عليه و آله ) لم يستَقم إلاّ بقَتلي فيا سيوف خُذيني »(25)؛
اگر دين محمد استوار وپايدار نمي شود جز با کشته شدن مکن پس اي شمشيرها مرا بگيريد.
يکي ديگر از پيام هاي حماسه عاشورا تبيين نقش رهبري و امامت در حراست و صيانت از دين و مکتب اسلام است. حادثه خونين عاشورا بيانگر اين حقيقت است که اگر هستي و بقا دين به خطر افتد، رهبري حتّي به قيمت فدا کردن جان خود و فرزندانش به ميدان خواهد آمد و از خاموش شدن خورشيد فروزان دين جلوگيري به عمل خواهد آورد.
نکته قابل توجه اين است که اولاً مسئله حراست و صيانت از ديانت محدوده خاصي ندارد و بر همگان حفظ دين و اسلاميت به هر طريق ممکن واجب است و در نهايت اگر حفظ و بقا دين مستلزم بذل جان و مال باشد، بايد به اين تکليف عمل شود. و ثانياً چنانچه مردم از تکليف سرباز زدند، مسئوليت سنگيني بر دوش رهبري خواهد بود و اگر حيات دين در خطر جدي قرار گرفت و حفظ دين و جلوگيري از نابودي اسلام مستلزم جهاد و بذل جان امام هم باشد، اين تکليف عملي خواهد شد.و همين است فلسفه شهادت امام حسين(عليه السلام ) و تفسير کلمات نوراني آن حضرت از مدينه تا کربلا و همين است مفهوم جمله اي که فرموده اند:
.« الإسلامه محمدي الحدوث و حسيني البقاء »
ادامه مطلب
،
حركت از شام
بهرحال پس از هفت روز كه اهل بيت در شام بودند، به دستور يزيد، نعمان بن بشير(1) وسائل سفر آنان را فراهم نمود و به همراهى مردى امين آنان را روانه مدينه منوره كرد. (2)
در هنگام حركت، يزيد امام سجاد عليه السلام را فرا خواند تا با او وداع كند، و گفت: خدا پسر مرجانه را لعنت كند! اگر من با پدرت حسين ملاقات كرده بودم، هر خواستهاى كه داشت، مىپذيرفتم! و كشته شدن را به هر نحوى كه بود، گرچه بعضى از فرزندانم كشته مىشدند از او دور مىكردم! ولى همانگونه كه ديدى شهادت او قضاى الهى بود! چون به وطن رفتى و در آنجا استقرار يافتى، پيوسته با من مكاتبه كن و حاجات و خواستههاى خود را براى من بنويس! (3) آنگاه دوباره نعمان بن بشير را خواست و براى رعايت حال و حفظ آبروى اهل بيت به او سفارش كرد كه شبها اهل بيت را حركت دهد و در پيشاپيش آنان خود حركت كند و اگر على بن الحسين را در بين راه حاجتى باشد برآورده سازد؛ و نيز سى سوار در خدمت ايشان مأمور ساخت؛ و به روايتى خود نعمان بن بشير را و به قولى بشير بن حذلم را با آنان همراه كرد. (4)
و همانگونه كه يزيد سفارش كرده بود به آهستگى و مدارا طى مسافت كردند و به هنگام حركت، فرستادگان يزيد بسان نگهبانان گردا گرد آنان را مىگرفتند، و چون در مكانى فرود مىآمدند از اطراف آنان دور مىشدند كه به آسانى بتوانند وضو سازند.
ادامه مطلب
،





